پرش به محتویات

سروش زنده‌دل

تصویر سروش زنده‌دل
تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛
همه‌چیزم را نوشت،
جز احوالم را...

سروش زنده دل

سروش زنده دل

تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛ همه‌چیزم را نوشت، جز احوالم را...

دنیای هش

نوشته گیک دل‌نوشته فلسفه ... ۱۴۰۳/۰۶/۲۸
سایهٔ مردی که میان قاب‌های خاطرات ایستاده است. یکی از قاب‌ها مانند جرقه‌ای کوتاه روشن شده و گذشته را به ذهن او بازمی‌گرداند.
گاهی بعد از کلی تفسیر و توضیح در سرم، ناگهان یک تصویر، دقیقاً خلاف تمام استدلال‌هایم ظاهر می‌شود...

دنیای هش

گاهی بعد از کلی تفسیر و توضیح در سرم، که احساس منطقی بودن هم از آن‌ها دارم، ناگهان یک تصویر، دقیقاً خلاف آن چیزی که فکر می‌کنم، مثل یک پلک زدن روی چشمم ظاهر می‌شود.

این تصویر، یک خاطره است که مهم‌ترین لحظه‌اش به صورت یک قاب در ذهنم ثبت شده و مثل خوابی به طول یک لحظه، برایم در بیداری پخش می‌شود.

در کسری از ثانیه، واقعیتی که در گذشته اتفاق افتاده، جلوی منطقم ظاهر می‌شود و بیانگر ناپنهان این مسئله می‌شود که می‌گوید:

«نه عزیزم، اصلاً منطقی فکر نمی‌کنی؛ تخیل کاملاً تصاحبت کرده.»

گاهی این احساس خیلی عمیق و تاریک می‌شود؛ وقتی که دیگر به خودت اجازه نمی‌دهی به کسی که دوستش داری نزدیک شوی.

سخت‌ترین نوع تکرار تصاویر، آن‌هایی هستند که مربوط به خاطرات مشترک با کسی است که دوستش داری و دیگر نیست.

او به دلیلی از تو فاصله گرفته، یا به هر علت دیگری در زندگی تو نیست و کاملاً یک زندگی جدا را در حال تجربه کردن است.

چرا باید چیزی را که امتحان کرده‌ای و نتیجهٔ خوبی از آن حاصل نشده، دوباره امتحان کنی؟

بهترین کاری که می‌توانی بکنی این است که هیچ‌وقت این اشتباه را تکرار نکنی.

او، به هر نوعی که بوده، به آرامش رسیده است. نباید این آرامش را به هم بریزی.

و اگر آرام هم نباشد، باز هم اگر شروعی حاصل شود، به همان دلیل بدِ شروعش، احساس همیشگیِ غیرتعمدی بودن رابطه را در ذهنت شکل خواهد داد و دیگر نمی‌توانی از زندگی‌ات مطمئن باشی.

گزینهٔ دیگری هم که نیست؛ فقط همین دو حالت وجود دارد که هر دو، یک نتیجهٔ بد را به همراه دارند.

پس نباید این کار را بکنی.

عملیات درهم‌سازی (هش)، که یکی از مفاهیم جذاب دنیای علوم کامپیوتر و ریاضیات است، به ما می‌آموزد که اگر هر بار از یک چیز، در شرایط یکسان، کد (هش) بگیریم، همیشه به یک نتیجه می‌رسیم. برای همین، هش را می‌توان نشانه‌ای از ثبات آن چیز دانست.

و همین قانون ساده، پایهٔ بسیاری از فناوری‌های دنیای امروز است.

عجیب به نظر می‌رسد، ولی گاهی احساس می‌کنم اگر از عمیق‌ترین لایهٔ وجود هر انسان، یک کد (هش) بگیریم، همیشه همان کد تکرار می‌شود.

زمان مگر در حال گذر نیست؟

مگر هر لحظه تغییر ایجاد نمی‌کند؟

پس چرا آن کد، همان است که بوده؟

به نوعی انگار دنیا اهمیتی ندارد، شرایط تو اهمیت ندارد؛ خودت همیشه همانی هستی که بوده‌ای و خواهی بود؛ از همان لحظهٔ تولد تا پایان عمر.

به نوعی، جبری پنهان در عمیق‌ترین لایهٔ شخصیت هر انسانی وجود دارد که هرگز تغییر نمی‌کند.

اگر کسی در همهٔ لایه‌های شخصیتش فقط یک کد را خروجی بدهد، نشان‌دهندهٔ خاص بودن اوست.

از آن‌جا که کد همهٔ لایه‌ها یکی بوده، یعنی او فقط یک لایه دارد؛ شخصیتش همان است که نشان می‌دهد و می‌شود به او اعتماد کرد.

لایه‌های شخصیتی، نقاب‌هایی هستند که افراد برای پنهان کردن خودشان از آن‌ها استفاده می‌کنند؛ برای همین، هر بار کد متفاوتی هم تولید می‌کنند.

کوچک‌ترین تغییر، معمولاً باعث می‌شود کد (هش) هم تغییر کند؛ انگار نمی‌شود تغییر را پنهان کرد. کافی است هر بار از آن کد (هش) بگیریم و با کد قبلی مقایسه کنیم.

آن تصاویر لحظه‌ای که جلوی چشمم می‌آیند، همان کدها هستند.

ذهنم به صورت خودکار آن‌ها را تولید می‌کند تا بتوانم تکرار زندگی را مدیریت کنم.

همیشه به خودم می‌گویم:

«تو همانی هستی که بوده‌ای، و هر چیز اضافه‌ای هم که به آن متوهم هستی، فقط کاراکتر مساوی (=) است که برای رسیدن به یک طول مشخص، که همان عمرت است، به تو اضافه شده؛ همین.»

البته با دید مثبت‌تری هم می‌توانم به آن نگاه کنم.

وقتی خیلی حالم بد است، یک هش از خودم می‌گیرم و می‌فهمم حسی که دارم، با چیزی که هستم تفاوت دارد و فقط باید از آن عبور کنم...