پرش به محتویات

سروش زنده‌دل

تصویر سروش زنده‌دل
تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛
همه‌چیزم را نوشت،
جز احوالم را...

سروش زنده دل

سروش زنده دل

تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛ همه‌چیزم را نوشت، جز احوالم را...

اذعان

شعر شعر عاشقانه فراق ... ۱۴۰۴/۰۸/۲۵
مردی تنها در فضایی خاموش، در کنار پنجره‌ای ایستاده و به جای خالی کسی در دوردست نگاه می‌کند؛ تصویری شاعرانه از دلتنگی، خاطره و انتظار.
برای فهم آغوشت زمانی چشم و گوشی بود...

اذعان

برای فهم آغوشت،
زمانی چشم و گوشی بود.
تو را با این دل بسته،
نشاط و عیش و نوشی بود.

نبودت برده شادی را،
به یاد آور زمانی که؛
در این غم‌خانهٔ محزون،
عبور و جنب‌وجوشی بود.

جهان در سایه شد وقتی،
که تو عزم سفر کردی.
سیه‌روزی که می‌رفتی،
چه روزی؟! تیره‌دوشی بود.

به یادت سخت مشغولم،
تو بودی، زندگی هم بود.
همین جنبندهٔ مرده،
جوان سخت‌کوشی بود.

جنون‌آوازه‌ام بی‌تو،
نمی‌گنجم در این منطق.
سوا از این همه احساس،
زمانی عقل و هوشی بود.

بگویم سرگذشتم را؟
غرورم پیش از این‌ها را؟
همین اذعان این احساس،
برایم تن‌فروشی بود.

خیالم از سرت رفته،
گمانم آن دم آخر.
هر آن چیزی که می‌گفتم،
جوابت چشم‌پوشی بود.

در این قصه دلم گم شد،
مرا دیگر نمی‌جویی.
اگر از خاطرت رفته...
زمانی هم سروشی بود.