پرش به محتویات

سروش زنده‌دل

تصویر سروش زنده‌دل
تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛
همه‌چیزم را نوشت،
جز احوالم را...

سروش زنده دل

سروش زنده دل

تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛ همه‌چیزم را نوشت، جز احوالم را...

سپر

شعر شعر فلسفی حماسی ... ۱۴۰۲/۰۸/۰۸
تصویر مردی تنها با سینه‌ای پر، ایستاده در دشتی تاریک زیر آسمانی پرستاره؛ در دوردست، ماه بر فراز افق می‌درخشد و فضای تصویر حال‌وهوایی حماسی و رازآلود دارد.
در سینه سپر دارم، منگر که علف‌خوارم...

سپر

در سینه سپر دارم،
منگر که علف‌خوارم؛
خونی به مشام افتد،
دندانِ تبر دارم.

از غیب مگو با من،
از حفظ خبر دارم؛
چون راه جهان وا شد،
راهی به کمر دارم.

این آخرتِ باقی‌ست،
شعری که تو می‌خوانی؛
پستی نه به کام من،
تا ماه نظر دارم.

چون صحبت رازی شد،
نقال ستوه آمد؛
راوی سخنش این بود:
راهی به سحر دارم...

مجنون ازل دیده،
حکمی به ابد دارد...
هر شب به خودش می‌گفت:
از عیب حذر دارم.

بس است فروپاشی،
نوبت به کلام افتاد؛
صحبت به قلم می‌گفت:
یکدانه پسر دارم.

جوهر جگرش خون شد،
تبدیلِ جواهر گشت؛
در من نه که آه افتد،
میلی به قدر دارم.

چون میوه بی‌دانه،
محکوم به بلعیدن؛
سیاره بی‌خورشید،
شکرا که قمر دارم.