پرش به محتویات

سروش زنده‌دل

تصویر سروش زنده‌دل
تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛
همه‌چیزم را نوشت،
جز احوالم را...

سروش زنده دل

سروش زنده دل

تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛ همه‌چیزم را نوشت، جز احوالم را...

آخرین چمدان

شعر ترانه غمگین تنهایی ... ۱۴۰۲/۱۲/۱۰
طرحی تاریک و سیاه و سفید از مردی خسته با یک چمدان کوچک در تنهایی شب
فقط جونم، همینه کف دستم؛ نمی‌میرم فقط؛ غمگین و خستم...

آخرین چمدان

فقط جونم، همینه کف دستم؛
نمی‌میرم فقط؛ غمگین و خستم...
همه دنیام همین چار دونه عکسه؛
گذاشتم چمدون؛ زیپشو بستم.

غرورم واسه جنگیدن ضعیفه؛
مثه دستام که می‌لرزه؛ نحیفه.
کسی از رفتنم چیزی نپرسید؛
می‌گن دست بِش ندید؛ حتماً کثیفه.

دو سه باری؛ از این دنیا بریدم،
آخه خیری ازش؛ نه، من؛ ندیدم.
می‌خوام بگم؛ بدآموزی نذاشته؛
چقدر هر شب تو خواب از پل پریدم...

صدام می‌لرزه از بس گریه کرده؛
چقدر بغض تو گلومه؛ سکته کرده.
نمی‌دونم چرا؛ اما همیشه،
خدا درداشو به من؛ هدیه کرده.

می‌رم تو پارک ببینم بچه‌ها رو؛
صدای بازی‌ها رو؛ خنده‌ها رو؛
بهونه می‌کنم؛ ریشم بلنده،
ازم می‌گیره آینه؛ ضجه‌هامو.

از عمد خط می‌زنم با تیغ؛ زخمو،
ازم می‌گیره رنگش؛ اخم و تخمو؛
یه امیدی می‌گه: شاید همینه،
ببُر بیشتر؛ بگیره، رنج و رغمو.

صداش می‌پیچه تو گوشم همیشه؛
که می‌گفت: نه؛ نمی‌شه، نه؛ نمی‌شه،
نمی‌دونم تا کی می‌جنگه باهاش؛
مثه سنگم ولی؛ از جنس شیشه...

چقدر می‌خوام مگه؟ سی سال بسه؛
شرابم باشه کوزه دیگه مسته،
چقدر دنبال تسکینی عزیزم؟
پزشکم می‌گه؛ می‌گه: آره بسه...