پرش به محتویات

سروش زنده‌دل

تصویر سروش زنده‌دل
تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛
همه‌چیزم را نوشت،
جز احوالم را...

سروش زنده دل

سروش زنده دل

تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛ همه‌چیزم را نوشت، جز احوالم را...

معما

شعر شعرـنو گوتیک تنهایی ... ۱۴۰۴/۰۳/۰۱
تصویری تاریک و مبهم از کرکسی تنها در کنج یک قفس خالی زیر باران شبانه
عشق می‌گفت: چرا در قفسم آرامی؟...

معما

عشق می گفت:
چرا در قفسم آرامی؟
تو چرا میل پریدن به سرت هیچ نزد؟
تو چرا گم شده ای در قفس کوچک من؟
عشق می گفت،
و من کرکس تنها بودم.
من در اندیشه ی نقاش زمان،
پاسخی جنس چراها بودم.

شب بارانی بود،
که سراغم آمد.
او که دعوت می کرد،
و در کنج اتاق،
قفسی خالی داشت،
و نگاهش اثری جنس معماها داشت، و می گفت: نمی دانم من.

شب بارانی بود،
که خیالش در زد،
خواب خوش می دیدم،
لاشه ای تازه به چنگالم بود،
حاصل یک سرطان،
دختری بود جوان،
او که در سایه ی کم یاب ترین نارون شهر،
عادتش خواندن بود.
طعم تلخ سرطان در نوک منقارم ماند.

او صدایم زدُ رفت،
و بیدار شدم.
کاش می پرسیدم:
چه کسی بود؟
چه کسی بود صدا زد... کرکس.