بیرحم
بیرحم
چقدر خوبه تو بیرحمی؛
اگرچه افتخاری نیست،
ولی میشه ازش فهمید:
که از تو انتظاری نیست...
همین خوبه که فهمیدن؛
به یک دنیا میارزه،
زمین هم باشه این دستا؛
تویِ دست تو میلرزه...
همین خوبه که میدونم؛
همین اول دلت گیره،
ببین اینو دلِ تنها؛
ببین عشق تو میمیره...
چه بیرحمانه تلخی تو؛
چجوری جای شیرینی؟
که حتی این امیدم نیست:
که این فرهادو میبینی...
بذار پای غرورم که؛
نمیگم عاشقت هستم،
ولی تویِ دلم اینه:
که میگم لایقت هستم؟
یه روز تنهاترین تنها؛
یه روز تنهاترین عاشق،
چجوری رد بشم از تو؟
با این پارویِ بیقایق...
(یاد باد روزگاران: ۱۳۹۴)