سرنوشت
سرنوشت
آنچنان که قربتش،
تبدیل غربت میشود؛
هر سخن گفتی از آن،
تعبیر تهمت میشود.
حرف حق را میزدند،
تا باعث اغنیٰ شود؛
ما که میگوییم چرا؟
تهدید صحبت میشود.
ریش را با ریشهٔ تزویر،
سفیدش میکنند؛
زخم کاری بر جوان،
شمشیر زهدت میشود.
با توام، ای تو،
که عمرت پستهٔ خندان بود؛
اخم ملایی تو را،
تهذیب شهرت میشود؟
من نه اینم، من نه آنم،
که تویی بر سرنوشت؛
نسل ما؛
آیینهٔ ننگینِ عمرت میشود.
چرت و پرت و عمر مفت و،
شهرهاند بر مخخوری؛
عاقبت این جملهات،
تمکین کفرت میشود.
ما حسینیزادهایم،
سر بر علیها دادهایم؛
پارس گو بر کودکت،
یعقوب لیثت میشود.