پاشنه
پاشنه
از غیر نمیترسد؛
طفلی که پدر دارد.
از پاشنه میچرخد؛
دیوار که در دارد.
من شعر نمیبافم؛
من غیب نمیگویم.
از داشته میترسد؛
ایزد که پسر دارد.
از کور چو پرسیدی؛
پیکان نمازت را.
حیوانمنش، آدم؛
منقار به سر دارد.
از ترس مگو با من؛
تکرار نمیگردد.
هر جا دهنی وا شد؛
او شعر به بر دارد.
حساس مشو، راوی؛
این دود نمیماند.
این جبر نمیماند؛
زیرین و زبر دارد.