کبیسه
کبیسه
من به انتظار نشستم؛
ظاهراً دنیا خسیسِ،
سالُ سَر کردن بدونت...
عیدِ بی عیدیت؛ کبیسه.
منطقِ دنیا همینه؛
یکی میاد، یکی میره،
روی لب تبریک گفتن،
با چشی که خیسِ خیسِ.
وقت نُو شدن دوباره؛
چرخشِ چرخه ی هستی،
پدرم می گفت: عزیزم؟
لباسات چرا کثیفه؟
من که بچه بودمُ شَر،
تُو حیاط؛ غوغا به پا بود،
همه میگن بَد شُگونم؛
پدرم می گُفت: عزیزِ...
اشکِ شورُ، کیکِ شیرین؛
طعمِ از دست دادنِ تو،
یادته همه می گفتن:
پسرت، رضا؛ مریضه؟
من به لکنت طعنه خوردم؛
به سکوت، جُنون؛ روانی،
شعرُ یادم دادی اون وقت...
که بگی روان نویسه؟
طفلکی مدافعم شد؛
توی جبهه های مَردُم،
با یه ترکش تو سَرِش؛ مُرد،
پسرش... به هم نریزِه...