کابوس
کابوس
جدیداً توی رفتارت،
جنون قهر میپاشی
منم توی دلم میگم:
«ولش کن؛ لااقل باشی»
نمیخوام فکرِ بکرترو
که دوری هم یهجور راهِ
به این ایرادی وارد نیست:
«که عشق هم گاهی کوتاهِ»
تو باشی یا که من باشم؛
مهم نیست؛ هرکسی گفته:
«منُ تو پیش هم باشیم…»
عمیقاً… حرفشم مفتِ.
تو میری باشه حرفی نیست
ولی اسمم هنوز روتِ
هنوزم هر کجا باشی
به من مربوطِ مربوطِ
جلوتُ که نمیگیرم
برو هرجا که آزادی
خودت بودی که رفتنرو
از اول یاد من دادی
جدیدا قبل هر دعوا
زبونت واسه من تیزِ
اگه قلبم رو بشکافی
ازم خونی نمیریزه
تمومِ عقلمُ دادم
همین دیوونگی خوبه
یه جریانِ بدونِ فکر
که تو رگهام میکوبه
یه تیکه کاغذُ خودکار
جوابی که روی میزِ
برو؛ امضا بزن؛ یالا
شاید این بهترین چیزِ
جواب هردومون حالا
فقط تخریبُ انکارِ
تو این وضعیت فعلی
جدایی بهترین کارِ
یا شاید کل این فکرا
با اینکه باورش سختِ
همش تویِ یه کابوسِ
و جسمم روی یک تختِ…