پرش به محتویات

سروش زنده‌دل

تصویر سروش زنده‌دل
تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛
همه‌چیزم را نوشت،
جز احوالم را...

سروش زنده دل

سروش زنده دل

تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛ همه‌چیزم را نوشت، جز احوالم را...

رخت

شعر شعر غزل عاشقانه ... ۱۴۰۲/۰۹/۰۲
مردی با کتابی در دست، روبه‌روی زنی با گیسوان پریشان ایستاده است؛ نسیم گیسوان او را به حرکت درآورده و فضای تصویر آمیزه‌ای از عشق، اندوه و عرفان را تداعی می‌کند.
عاقبت بردی دلم؛ باشد، ببر تن را همی...

رخت

عاقبت بردی دلم؛
باشد، ببر تن را همی.
می‌نشاید تا که بنشیند،
به این شیدا غمی.

«نازنینا، ما به ناز تو جوانی داده‌ایم...»
تا کجا جستی ز من؛
باشد، بیا، بنشین دمی.

زلف تو، باد مدارا؛
این بهشت لایزال.
من گناهم از ازل،
بوده‌ست این جو گندمی.

تا که ساز آید به دست تو،
دلم پر می‌کشد.
کوس رسوایی من را،
واقعاً خوش می‌زنی.

من قلم را دشنه کردم،
تا که هم‌رزمت شوم.
با که گویم زجرکش کرد،
این تهمتن را زنی.

هر که با من رو‌به‌رو،
پرسید از من: «راویا،
رخت عشقت عاقبت،
کی خواهی از تن برکنی؟»

«نازنینا، ما به ناز تو جوانی داده‌ایم...» - استاد شهریار