پرش به محتویات

سروش زنده‌دل

تصویر سروش زنده‌دل
تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛
همه‌چیزم را نوشت،
جز احوالم را...

سروش زنده دل

سروش زنده دل

تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛ همه‌چیزم را نوشت، جز احوالم را...

آغاز

شعر شعر فلسفی اجتماعی ... ۱۴۰۲/۰۸/۲۶
مردی بی‌چهره در تالاری باستانی ایستاده است؛ سایه‌ای بزرگ پشت سر او دیده می‌شود و داسی قدیمی روی زمین افتاده. فضایی نمادین از تاریخ، رنج انسان و رازهای پنهان.
در من غم تاریخ نهفته؛ راوی سحری باز نخفته...

آغاز؛ قابیل

در من غم تاریخ نهفته،
راوی سحری باز نخفته.
در مجلس قابیل نشسته؛
آدم، سخنی باز نگفته.

داسی که از او قرض گرفتم،
آری، من از او درس گرفتم.
دستی به دعا پیش نبردم؛
رازی که از او فرض گرفتم.

خواهر که نه از باب گرفتن،
مادر که نه ارباب گرفتن.
باید به پدر دست ببوسی؛
سیلی پدر، قاب گرفتن.

داغی که مرا نام نهادند،
بر روی سرم بام نهادند.
گفتند که باید بچرانم؛
خاصی که مرا عام نهادند.

مردم همه از غیب بگفتند،
بادی به جهت عیب بگفتند.
ما را چه شد این حال گرفتیم؛
سالی که به سر عید بگفتند.