نامه
نامه
با تو سخنی، ای که تو مهتاب ندیده؛
هر کس که بدیده، دگر او تاب ندیده.
دیدن و زبان لال،
تو را هیچ ندیدن؛
ماهی که دگر،
طعمهٔ قلاب ندیده.
هرچند بگویم،
نشود وصف تو گفتن؛
خوابی که خودش،
تا بهکنون خواب ندیده.
میبخشم اگر،
خیره شده دیدهٔ مصرع؛
گوهر به بری، همچو تو،
کمیاب ندیده.
آرایش تو؛
بهر جگرسوزی دل چیست؟
اینگونه اثر؛
شیشه به بر قاب؛ ندیده.
میافتد اگر سیب،
شتاب از تو گرفته؛
حتماً دگری مثل تو،
جذاب ندیده.
صد نامه اگر،
پاسخ او هیچ نیامد؛
حتماً که چنین گونهی آداب؛
ندیده.
بر روی مزارم،
اگر از من نشدش او؛
قایق که در عمرش،
تنه بر آب ندیده.