پا به ماه
پا به ماه
پا به ماه است قلم؛
حرف او با لگد و میل ویار است هنوز،
واژه را می چشد و گوش فرا می دهدش.
جمله ای آبستن،
ترس دارد از سقط،
حرف آن هم لرزه،
به تن قافیه ام انداخته.
وزن کودک کم شد،
دکتران می گویند:
که مراقب باشی،
ظاهرا لکه ی خون دیده شده.
جوهرم بیکار است،
شغل او پیش از این نامه نویسی بوده،
من خودم عاشق خطش بودم،
زندگی رونق داشت،
عشق هم رونق داشت،
خوب می خوابیدم،
سگ همسایه چنان آرام بود،
فکر می کردم لال است،
تازگی هار شده،
گاز هم می گیرد.
همه چیز برعکس شد،
جوهرم خانه نشین...
همه چیز در یک آن،
از زمانی که جهان،
جای ماشین ها شد...
نفت با ارزش شد،
همگی در پی سبقت از هم،
پول با ارزش شد،
همگی در پی سرقت از هم،
بدتر از آن این بود:
که کسی در پی تالیف اثر دست نبرد،
مگر از باب فلان.
گاه می گویم کاش،
سر زا می مردم...
تا که این مرثیه نامیده شود،
به چنین دنیایی،
نه... دلم راضی نیست.