ریاضت
ریاضت
نقطهٔ عطف مرا،
سمت تو مایل میشود.
تو نمودار ببین،
فلسفه با دل میشود.
به جماعت نخوری،
بس که تو را هندسه شد.
هر که دیدست تو را،
مرتبه قائل میشود.
فاصله هست اگر،
بین من و جمع خرد؛
تو امان دار دمی،
جامعه عاقل میشود.
چه شتابی به دلم؟
منحنیام رو به فلک.
قدر مطلق که شوی،
ترکه چه عامل میشود.
به ریاضت نبرم،
ای که تویی بر من جان.
که جوان مرد دگر،
خاتمه حاصل میشود.
چه روا میبریام؟
زاویه با هر کیشی.
تو نکودار به من،
آیه که نازل میشود.
به روایت نشوی،
راوی شهر کوشیدست.
گر ببینند تو را،
همهمه باطل میشود.