مجنون
مجنون
صدات میپیچه تو گوشم؛
نگات خیلی ازم دوره،
چرا میخوای ثابت شه:
که هرکی ماهه، مغروره...
چرا موهاتو میبندی؟
دلم میخواد پریشون شه،
دیگه اینجوری فرهادم؛
میخواد واسه تو مجنون شه.
یه کم فرقه میونِ تو؛
با اونی که تو ذهنم هست،
نمیدونم کدومش بود:
که چشماشو به قلبم بست؟
نمیدونم که چی میخوای؟
که من واسه تو کم دارم...
از اون باری که خندیدی؛
یه حسی مثلِ غم دارم...
نمیدونم کجا رفتی؟
که خورشیدم نمیتابه،
آخه دستِ خودش که نیست؛
مثه من خیلی بیتابه...
چقدر فاصله افتاده؛
میونِ گریه با خنده...
کجاست اون اشکِ شوقی که؛
واسه مرد آبرومنده؟
میخوام مثلِ خودم باشی؛
یه عاشق، یا یه دیوونه،
که پایِ قولی که داده؛
تا اون دنیام، میمونه...
(یاد باد روزگاران: ۱۳۹۳)