پرش به محتویات

سروش زنده‌دل

تصویر سروش زنده‌دل
تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛
همه‌چیزم را نوشت،
جز احوالم را...

سروش زنده دل

سروش زنده دل

تکنیکال آرتیست، نویسنده

ثبت احوال؛ همه‌چیزم را نوشت، جز احوالم را...

زرع

شعر شعر عاشقانه غزل ... ۱۴۰۳/۰۲/۱۵
مردی تنها در کنار مزرعه‌ای گندم، در غروب آفتاب ایستاده و به افق چشم دوخته است؛ گل سرخی در دست دارد و فضای تصویر حس انتظار، عشق و امید را القا می‌کند.
دل برای بودنت، هر دم سماجت می‌کند...

زرع

دل برای بودنت،
هر دم سماجت می‌کند.
صبر من با دیده‌ام،
دائم لجاجت می‌کند.

دوری و حرف دعا،
من را نمی‌آید به کار.
شرط دل بردن تو را،
از غم شکایت می‌کند.

خوب‌رویان بس زیاد،
اما چه کار آید مرا؟
کِشت خوب عاشقی،
یک گل کفایت می‌کند.

زرع امسالم تو باش،
برداشت‌های فصل نو.
گل و آب زندگی،
از دل حمایت می‌کند.

جمله دستم خالی و،
مردود در راه زمان.
ازدواج و راه دین،
با من جنایت می‌کند.

نان نمی‌پرسد ز ما،
بهر چه بود آن آسیاب.
پیر مکتب را بگو،
گندم ضمانت می‌کند.

گفت‌وگوی هرزگی،
سودش فزون بر بندگی.
حافظ و سعدی نخوان،
منطق رعایت می‌کند.

بخت با رخت سپید،
پوشیده بر هر کوششم.
از قلم سودی نبود،
راوی روایت می‌کند.